بدهکار که نیستم!

امروز از جلوی یک مغازه رد شدم؛ و اتفاقی چشمم توی چشم مغازه دار افتاد! با نگاهش مثکه منو شناخت؛ خجالت کشیدم اگرچه به رو نیاوردم!

حدود یک ماه پیش این مغازه رفته بودم و شلواراشو دیده بودم و برام توضیح مفصل داده بود ولی چون کارت همرام نبود نخریدم و گفتم اگر خواستم بعدا مییام؛ و بعدا پشیمون شدم و نرفتم!

برگشتنا دوباره از جلوی مغازه ش رد شدم و اونم جلوی مغازه ش بود؛ باز نگاه تلاقی کرد ولی این بار هیچ حس خجالتی نداشتم و هیچ استرسی ازینکه نگاهم تلاقی کنه نداشتم!

توی دلم گفتم چرا باید خجالت کشید و سطح انتظاری در دیگران نسبت به خود ایجاد کرد! یا اگر انتظار داره و حس طلبکاری ازم داره چه اهمیتی باید برام داشته باشه! وقتی بدهکار کسی نیستم!

فردا و فرداها احیانا چشمم توی چشم کسانی می افته! که حس می کنند ازم طلبکارند ولی در حقیقت طلبی به کسی ندارم! پس من باید برخوردم ریلکس باشه و نباید حتی درونی هم حس کنم الکی دِینی در حق دیگران دارم تا بفهمند حساب کار هم دست خودشون بیاد!

*این حس شاید بخاطر این بود که حس می کردم نسبت به بعضیا که از حقم دفاع کردم و به زور حقمو خواستم حس می کردم حالا خجالت می کشم تا بعدها چشمم توی چشمشون بیفته! الان حس می کنم کار خلافی نکردم و نباید خجالت بکشم!

/ 1 نظر / 10 بازدید
خالهـ نفیـ3

ع چههههه جالب ...س اتفاقن منم یه همچین حالتی ُ تجربه کردم ..از یه بوتیکی قیمت ِ یه شلواری ُ پرسیدم بعد بهش گفتم اگه پشیمون نشدم میام میگیرم ..که واقعن پشیمون شدم ُ نرفتم از فرداش راهم عوض کردم که چشم تو جشش نیوفته ُ راجبم فکر بد کنه(مثلن بگه عجب آدمی ی این همه وقتم ُ گرفت اخرشم نیومد) چمیدونم خجالت کشیدم دیگه .. اصلن به این فک نکردم که طلبکارش نیستم .. نکته ی جالبی بود (: