اجتماعی

 امروز با یک دختر آشنا شدم شاید کمتر از یک ساعت با هم بودیم و هم صحبت بودیم؛ حس خوبی از هم صحبتی باهاش داشتم و هم صحبتی باهاش باعث میشد لبخند همش روی لبم باشه شایدم بخاطر خوب بودن هوا بود نمیدونم ولی من حس خوبی داشتم بهش؛ 

ته دلم با خودم گفتم چه خوب می شد دوستم می بود چه دختر خوبی؛

موقع خداحافظی ازم اسمم رو پرسید و خواست شماره تلفنم رو داشته باشه که اسمسی باهم ارتباط داشته باشیم…!

خوشحال شدم؛

مردم چه راحت دوست می شند و ارتباطشون رو حفظ می خواند بکنند!

عجیب اومد به نظرم که من اینطوری نیستم مگر طرف رو کار داشته باشم که همچین جسارتی به خودم بدم!

 × گاهی چه راحت میشه آدم خواسته ش رو بیان کنه و اعمال کنه ولی من چه الکی دور از ذهن خودم می بینم و گاهی جای عمل کردن تنها ته دلم یک آرزو می کنم!!

/ 0 نظر / 21 بازدید