گاهی تقدیر می شویم! +اسکول

 

دیشب قرار بود بریم مهمونی ... و دقیقاً قبل رفتن داداشم گفت می رم بیرون یک دقیقه دیگه مییام! بیرون رفتن همانا و یک ساعت و نیم بعد اومدن همانا....!

از اونبرم خواهرم فوووق العاده برای رفتن همیشه عجله داره و....

خلاصه یکی نگران بوده داداشم تصادف نکرده باشه یکی مثه خواهرم شدید خودشو می خورده که چرا دیر کرده و...آخابلهنگرانکلافهمنتظرابروعصبانی

من بی خیال از همه ی هیاهو جلوی کامپیوترم نشسته بودم و تا وقتی اون بیاد به کارها خودم می رسیدملبخند

(گوشیشو برادرم جا گذاشته بود)

خلاصه وقتی اومد یک دعواااااااااای سرش کردند مادر و خواهرم و قهر توی قهری شد

آخرم نرفتن!

این وسط مادربزرگم خیلی ناراحت شده بود و همش قربون صدقه من می رفت می گفت همین هما اصلا صداش درنیومد که چرا دیر کرده جلوی کامپیوترش نشسته و مشغول کارهای خودش تازه خوشحالم بودهبغل

(خب من برام مهم نبود یکم دیرتر رفتن.)

خلاصه که از بیخیالی ما تقدیر شداز خود راضیهورا

* دیروز سرکلاس درس استادم داشت می گفت از تابستونتون خیلی استفاده کنید و کلی برای پوروپوزالتون وقت بزارید وگرنه یک سال دیرتر تموم می کنید و ازین حرفا و بعدم بچه ها ماه رمضونو کشیدن وسط که نمیشه استاد تابستون ماه رمضون و این حرفا این استادم خیلی باحال و پرشور و انرژی حرف میزنه که آدم سروپا گوش میشه... خلاصه با همون حالت پرشوریش داشت می گفت از صبح وقت بزارید روی پروژه تون دیگه اون سه ساعت آخر رو که واقعاً دیگه نمی کشید رو ... که وسط حرفش پریدند و دیگه حرف تو حرف شد حالا منو می گید خیلییییییی کنجکاو شده بودم ببینم چی می خواسته بگه!!! ولی دیگه حرفش نمی افتاد و همش حرف تو حرف بود و کلاس تموم شد بعد داشتم بلند میشدم که استاد افتاد نزدیکم منم همچین مثه منگولا که خیلی مثلا حواسشون بوده! پرسیدم استاد چی میخواستید اون جا بگید اون سه ساعت آخر چی؟ استادم همچین مهربون و قشنگ بهم گوش میداد تا اینو شنید یک لحظه فکر کرد و یهو انگار یادش اومده زددد زیرخنده بلند گفت خب اون سه ساعت رو بخوابید دیگهخندهخنده

(اسکووووووووووولمزبان)

×راستی هر کی برای هر پستی می خواد نظر بزاره بزاره لزوم نداره حتما توی پست آخر باشه.

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
عطيه

چه خوب كه تو خونسردي ت رو حفظ كردي. ولي من برعكس. وقتي قراره جايي بريم از نيم ساعت قبلش حاضرم و حرص ميخورم كه چرا بقيه ديرحاضر ميشن!

aghaye khone

اون خونسردیه خیلی نعمته‌ها ... قدرشو بدونین . در مورد اون سوالتون از استاد هم ، من عاشق این نکته‌سنجی‌هایی هستم که هیشکی بهشون توجه نمیکنه .

گلدونه

دارم فك ميكنم چطور مي تونستي ريلكس بشيني جلو كامپيوتر من اگه بودم دق كرده بودم از بس حرص ميخوردم [خنثی]