وبلاگ دو سال و پنج ماهه

بعضیا نظرشونه که وبلاگ آدم مثه بچه ی آدم می مونه. :)

دیروز پریروز بود یادم افتاد که مثکه تولد وبلاگمو یادم رفته خجالت وبلاگم متولد بهمن هست خجالتخجالت و من الآن تازه یادم افتاد تولدشوخجالت

واقعاً شرمنده اش شدم :(

دو سالی هست تولدهای هیشکی یادم نمیمونه ولی مثکه این وسط وبلاگم از همه پرت تر هست که بعد از این همه مدت یادم افتاد نگران شاید یک دلیلش بخاطر موقع بد تولدش هست نیشخند آخه وبلاگ توی فصل امتحانا و دفاع ها ارشد زاییده میشه خنده

یادمه یکی دو سالی وبلاگ خونی کردم تا علاقه پیدا کردم ببینم دست نوشته های خودم چطوری خواهد بود! این علاقه به نوشتن دقیقاً در امتحانای ترم اول ارشد در من بوجود اومد زبان و من بعد از امتحانای اون ترم این وبلاگ رو زدم :)

یک مدتیه هرجا چشمم میخوره می بینم مثکه خیلیا دفترچه خاطرات دارند! قبلاً وقتی توی فیلما یا رمان ها می دیدم که فلانی دفترچه خاطراتش لو رفت خونده شد خلاصه ازین چیزا با خودم میگفتم حالا همه م دفتر دارند مگه!!! چه پیازداغ ها! ولی الان می بینم نه مثکه خیلیا دفترخاطرات دارند :) نمی دونم چطوریه که من ندارم! حدود ده روز پیش این حس به نوشتن در من تقویت شده بود یهو علاقه پیدا کردم یک دفتر درست کنم و اشتباهایی که مرتکب میشم رو بنویسم تا سعی کنم دیگه تکرار نکنم :) خیلی حس کردم این نیاز به نوشتن داره اما اون چند روز دفتری مناسب ندیدم! فک می کردم خوبه یک دفتری باشه که بعد از نوشتن بعدا نوشته هاشو با وایتکس پاک کنم خنده که وقتی خوب شیرفهم شدم کسی دیگه اشتباهامو نخونه و اخلاقای بدمو نقطه ضعف های گذشته رو به رخم نکشه! ولی بعدش به نظرم رسید چه کار خزی!!!! سخته کار اشتباه رو از غیر اشتباه تشخیص داد و حس فک کردن به چیزی که گذشته رو ندارم!

 

* وبلاگ تولدت مبارک  

/ 1 نظر / 7 بازدید
خالهـ نفیـ3

دفترچه خوبه ها ولی حسش نیس انگار... اینجا چون مالتی مدیائه به ادم انگیزه میده :دی