پرتقال من

امروز یک پرتقال برداشتم فقط سرش رو بریدم ولی گذاشتمش کنار؛ بعد یک ساعت اومدم پوستش کندم، با خودم گفتم دیگه عمر مصرفش شروع شد! مثه یه کنسرو که بازش کنی باید مصرفش کنی!

به نظرم رسید پرتقالم یک کنسروه ولی کنسروطبیعی!

 

 

*دختره اینجا نشسته گریه میکنه / زاری میکنه / از برای من / پرتغال من / برای دل من / یکی رو بزن / یکی رو نزن....(چه شعر باحالیه وقتی ناراحتی می خوای از برای دلت یکیو بزنند قلبخیال باطل ؛من که هنوز این اخلاق رو دارم یک کم کماییزبان یا اینکه یه مدلی از دلم در بیارند!)

 

/ 0 نظر / 7 بازدید