سو تفاهم های ماندگار!

چندروزپیش رفته بودم یونی اتفاقی یکی از استادهای ترم های پیشو بعد خیلی وقت دیدم!

توی این مدت باهاش کلاس نداشتم و چندباری با فاصله دیدمش، این استاده خیلی با من خوب بود  و کلا فوق خوش برخورد بود و استاد پرطرفداری هم هستش...و من هم دوستش میداشتم.

اما وقتی پروژه م رودادم و درسمو و کارم باهش کلا تموم شد نمی دونم چه اتفاقی افتاد! و چه سوتفاهمی افتاده پشت سرم! که دیگه باهام مثکه خوب نیست؛ تمام سعیشو می کنه منو نبینه و سلام نکنه و حضورمو حس نکنه!چشم

دوتا حدس دارم؛ شاید پشت سرم به استاد گفتند فلانی پروژه شو خودش ننوشته! درحالیکه خودم نوشته بودم و استادگفته بود مال من از همه بهتر بوده! که یکم شک دارم به این. شک دوم هم اینه که یه بار وقتی درسمون و نمره هامون رد شده بود منو جلوی بچه ها دید ولی من خیلی گیج بودم(درحدی که با خودم گفتم چرا داره به من نگام میکنه؟!) و کمی هم از نمره ای که داده بود ناراضی!(انتظار داشتم پروژه م که بهترین شده بود نمره م رو از نمره ی کل بیشتر بده!!! درخواست نداده بودم ولی پیش خودم انتظار داشتم) این بود بااینکه منو دید و با چشمای براق بهم نگاه کرد و خیلی پرذوق! من اما مثه خوک نگاش کردم و با مکث طولانی بهش سلام دادم (کمی دور بودم !)

از اون موقع دیگه بهم سلام نمیکنه نگامم نمی کنه و سعی میکنه منو نبینه و جایی که من هستم جدی میشه و فراری ه!!!! (منم خب کاری ندارم باهاش دیگه! و کم هم همدیگه رو می بینیم!)

وقتی کاردانی هم بودم یه استاد بود که منو میشناخت و خیلیییییییی باهام خوب بود اصلا انگار دوستم بود  مدل اخلاقش بود!

ولی اونم وقتی درسم تموم شد پشت سرم یه سوتفاهمی رخ داد اینکه من پروژه پایانامه م باهاش بود و گف عالی هست پروژه و اگر یکم روی ظاهرش کاربشه میشه بهترین پروژه در تاریخ یونی! و کلی ذوق داشت ولی من چون دانشجو کارشناسی بودم سپرده بودم به دوستای همگروهیم که پی گیر زمان ارائه باشند و.... که اینا کوتاهی کردند و جاموندیم از اون موقع استاده باهام بد شد و پشت سرم کلی ازم متنفرشده بود سبزکه نمره گرفتم و بیخیال همه چی شدم و کلی بدوبیراه پشتم گفت و خشمگییییییین!(کلا منو همش همه کاره می دید چون می دونست اصل پروژه رو من انجام دادم و بقیه رو نخودی می دونست)

خب منم چون دیگه نمی دیدمش نشد ازدلش دربیارم و توضیحی بدم و فکر می کنم هنوزم از دستم دلخوره چون دوسال پیش که اتفاقی نت دیدمش تابلو بود هنوز دلخوره ازم و در رفت...

اینم ازین!

نمی دونم چقدر دیگه ازین سوتفاهم ها بوده توی زندگیم.... که فرصتی پیش نیومده که رفعشون کنم! و شرایط من رو از اونا دور کرده و اونام هروقت چشمشون یا یادشون به من می افته حس نفرت بهم پیدا می کنند....خنثی

*یه سوتفاهم دیگه باز با استادخواهرم داشتم که اونم کلی ازم دلخورشده بود و دیگه ندیدمش تا بعد شاید 3 سال و فرصتی پیش اومد که بازباهم ارتباطی داشته باشیم و تونستیم سوتفاهم رفع کنیم و کدورت رو برطرف کنیم! حس سبکی بهم دست داد!لبخند و حس سنگینی والبته تا حدی هم بیخیالی نسبت به بالایی ها دارم!

/ 6 نظر / 10 بازدید
ستاره

دستت درد نکنه... داشتیم؟ حالا ما شدیم نخودی؟[قهر] آخرشم که نمره ما رو بیشتر از تو دادش[ابله]

ستاره

بله که مهمه... اونم با کسی که احترامش واجبه مثل معلم

بازیگوش

اوه هما چرا خب نرفتی و برطرف نکردی اون سوئ تفاهم ها رو؟؟ چه همشم با اساتیده:دی اون وخ خوب حست رو میفهمم...یه جورایی ادم احساس سنگینی یه نگاه میکنه رو خودش...

رویا

حس بدیه ..مخصوصا که مقصر هم نباشی و بی جهت این اتفاق افتاده باشه.

خــاله نـفـیـ3

به نظر ِ من بیخیال همه َشون ..وقتی خودت نمیدونی دقیقا" چه کوتاهی ای کردی بهتره که بهش حتی فکرم نکنی بعضیا رو باید از زندگیت بندازی بیرون :|

رویا

میگه دور از شهرمان که خدا به آن نمی آید ... فضای شهرشون رو اینطوری تصویر کرده . سلام..