رؤیای مایکروسافتیِ ما

 

امروز بعد سالیان اومدم نرم افزار ورژن 2005 ویژ.و.ال اس.تا.دی.و. (زبان) رو نصب کنم....

موقع نصب یهو یاد سال88-87 افتادم  که با این ورژن کار می کردم و یاد اون زمان افتادم...خیال باطل

یادش بخیر اون موقع یک سری باگ پیدا کرده بودم و می خواستم به مایکروسافت ایمیل کنم و بعدش کلی برای خودم رؤیاپردازی می کردم که عکس العمل مایکروسافت چی خواهد بود و کلی چیزای جورواجور برای خودم فکر می کردم و... خلاصه فکر می کردم منم دعوت میشم میرم توی تیم مایکروسافت  و میشم همکار همین آدمایی که موقع نصب این نرم افزار وی.ژوال 2005 نشونشون میده .......بغلقلبعینک

چقدر برام این چهره ها دوست داشتنی بود و چقدر برام شیرین به نظرمی رسیدند!فرشته

جالب اینه الآنم که داشتم نصب می کردم با دیدنشون حس اینکه همکارای و دوستای قدیمیم هستند بهم دست داد و دلم به شوخی بهشون می گه ای نامردا بدون من چطورید؟!نیشخندابرومژه

.

.

.

البته من بس که دست دست کردم برای ایمیل کردن اون باگ ها بیخیال شدم خودم و به نظرم اومد بیخیال اصلا این باگ ها شاید بی ارزش باشه...ابله

*هی ی ی روزگار عجب رؤیاهایی داشتیم واسه خودمون...!افسوسخیال باطل

*ای روزگار رؤیاهای خوب ما رو محقق کن...نشه یه روز که رسیدیم ببینم چقدر زندگیمون همش صرفاً رؤیا بوده!خنثی البته بالایی رو من همون زمانم رؤیا میدیم. نیشخند

/ 3 نظر / 6 بازدید
ایمان

بس که تو فکر و رویا زندگی می کنی تووووووووووووووووووو

ستاره

یادمه که چقدر واسه ما کلاس گذاشتی و آخرش هم نگفتی اون باگ ها چی بوده... [متفکر]