مثه پروانه دورم چرخیدن

بعدازظهری توی حالت استراحت و درازکش بودم...

از فکر و فکر و یادآوری­های زنجیروار همینطوری یاد آدمایی افتادم که دوست داشتند با من باشند و برای رابطه داشتن و نزدیک من بودن تلاش می­کردند یا حسرت می خوردند تا بهانه ­ای داشته باشند که بیاند جلو...منظورم دختر! مثلا وقتی دبستانی بودم راهنمایی بودم دبیرستانی بود و...!

چقدر دلم تنگ شده برای محبوب بودن! با هر دلیلی اعم از علاقه به چهره م، صدام، خصوصیاتم یا توانایی­هام فرق نداره...

دلم تنگ شد برای آشنا شدن با آدمای جدید که در همون لحظات اولیه بی ریا از من خوششون بیاد و همش دورم بگردند و بخواند باهام باشند...کسایی که با احساس قشنگ بهم نگاه کنند و هرچی بگم به حرفم کنند و هرچقدر لفت بدم بازم با شور و اشتیاق برام خودشونو معطل می­ کنند کسایی که اگر از دور دورا منو ببینند سمتم مییاند یا مشتاقانه نگاهم می­ کنند!

.

.

.

وقتی کلاس پنجم بودم یه بار با دوستام اومدیم با دوتا کلاس چهارمی که کش بازی می کردند بازی کنیم گفتیم بریم ببینیم اصن رامون می دند! که تا گفتیم یکیشون زودی منو کشید وگفت این دخترخوشگله یار من!!!!!!!! من و دوستامو میگی وا رفتیم! (آخه من قیافه م معمولیه و یکی از دوستام خیلی خوشگل بود) خلاصه از اون موقع تازه فهمیدم این دختره همیشه از دور دورا با حسرت به من نگاه میکنه و همیشه دوست داشته با من دوست بشه یه چندسال پیش اتفاقی دیدمش! از اونطرف خیابون جالب بود برام دیدم داره نگاهم میکنه دقیقا مثه همون سالها!!!!!

وقتی کلاس تیزهوشان می­رفتم فامیلای معلممونم بودند توی اون مدرسه یکیشون که از همشون زرنگتر و خوشگل هم بود خیلی پا به پای من می­ اومد و همه جا میخواست باهم باشیم....اون مثه پروانه دورم چرخیدن ها چقدر زیبا بود...

...

/ 1 نظر / 6 بازدید
خــاله نـفـیـ3

محبوب بودن واسه هر کسی لذت بخش ِ (: چقد حال کرده بودیا :دی ی ی